تبلیغات
بانک اطلاعاتی مهندسی صنایع

  • مدیریت

با توجه به اینکه سایت های آپلود سنتر اکثرا ف ی ل ت ر  شده اند ، لذا عکس ها و بعضی از فایل های موجود دچار مشکل است ، با عرض پوزش از شما ، در اسرع وقت لینک ها را اصلاح خواهیم کرد.

-  چنانچه در دانلود مقالات ، جزوه ها و ... موجود با مشکلی مواجه شدید ، میتوانید از طریق فرم تماس با ما یا قسمت نظرات مربوط به همان مطلب ، درخواست لینک دانلود دیگر نمایید

مدیریت در مسیر استراتژی ( مصاحبه با هنری مینتزبرگ )

 

عنوان مقاله : مدیریت در مسیر استراتژی ( مصاحبه با هنری مینتزبرگ )

نویسنده : گروه مترجمان میثاق مدیران

گرد آوری و تنظیم : مانوئل ا.




هنری مینتزبرگ ( Henry Mintzberg ) یکی از استادان بزرگ استراتژی ‌پرداز کانادا است که راهکارهایی را درفضای مدیریت استراتژیک تدوین کرد که متمایز کننده‌ او از افراد هم عصرش است.

برای مطالعه ی کامل این مصاحبه بروی ادامه مطلب کلیک نمایید ...


در هر مقاله ‌ای که درباره استادان استراتژی ‌پرداز کانادا نوشته شود، حتماً نامی هم از «هنری مینتزبرگ سنت‌شکن» ( Henry Mintzberg ) به میان می ‌آید. هنوز هم دوران شغلی و کارهای او یک الگوی دانشگاهی است. تحقیق دوره‌ دکترای مینتزبرگ، راه او را روشن ساخت. کتاب ماهیت کار مدیریتی نتیجه‌ این تحقیقات بود که یکی از معدود کتبی است که خاطرنشان می‌ سازد مدیران بیشتر از آنکه حرف بزنند، باید عمل کنند.
از آن زمان به بعد، مینتزبرگ راهکارهایی را درفضای مدیریت استراتژیک از طریق ترکیب آموخته‌ های دانشگاهی و یافتن دیدگاه های تازه تدوین کرد که متمایزکننده‌ او از افراد هم عصرش است. این امر به انتشار کتاب فراز و نشیب برنامه‌ریزی استراتژیک انجامید که یک شاهکار است و ناقوس مرگ را برای شیوه‌ های منسوخ برنامه‌ ریزی استراتژیک که مدتی طولانی به عنوان تفکر و آموزش مدیریت ارایه می‌ شدند، به صدا درآورد. آخرین کتاب او به نام مسیر استراتژی همراه با بروس آلستراند و جوزف لامپل به رشته‌ تحریر درآمده است.


مهم‌ ترین موضوع و فردی که بر تفکرات شما درباره مدیریت و کسب و کار تاثیر گذاشته اند ، چه هستند؟

مطمئن نیستم که تحت تاثیر زیاد کسی قرار گرفته باشم. من زیر نظر فرد خاصی تحقیق و مطالعه نکرده ‌ام. اما احتمالاً تاثیرگذارترین متفکر برای من هربرت سیمون بوده است.

او به دو طریق بر من تاثیر گذارد. او تأثیری مثبت بر من داشت زیرا تفکر او درباره‌ سازمانها آنقدر پیشرفته و توسعه یافته بود که تاثیر بسیار بزرگی بر نحوه‌ اندیشیدن من به موضوعات مختلف داشت. اما او تاثیری مخالف نیز بر من داشت زیرا توجه زیادی به ضمیر درونی و الهامات داشت و آثار او در این باب ، مرا به مسیری متفاوت سوق ‌داد. سیمون اعتقادی قوی به تجزیه و تحلیل و فرآیندهای تحلیلی داشت. بدین ترتیب من باوری قوی به ضمیر درونی و فرآیندهای تحلیلی یافتم. من اصلاً با تجزیه و تحلیل مخالف نیستم. من آن را یک عنصر می‌ دانم. من فکر می‌کنم مدیریت عمل و روشی است که تا حد امکان از وجود علم استفاده می‌کند. اما تاکید بیش از حد بر مسایل تحلیلی می ‌تواند مخاطره‌ آمیز باشد. لذا سیمون هم به صورت مثبت و هم به صورت منفی بر من تاثیر گذارد.

زمانی همسرم که یکی از مقالات قدیمی مرا خوانده بود، از من خواست کتاب روان‌شناسی خودآگاهی‌ نوشته‌ رابرت اورنستین را به او قرض بدهم که نخستین کتابی بود که تحقیقی جامع را درباره‌ نیم‌کره ‌های چپ و راست مغز دربرمی‌گرفت. من فکر می‌ کنم آن تحقیق تاثیر بسیار زیادی بر من داشت.
موضوع دیگری که بر من تاثیر گذارد، تجربه‌ شرکتم در برنامه‌ بین ‌المللی مدیریت بود که طی هشت تا ده سال گذشته، همواره فعالانه در آن حضور یافته ‌ام. حقیقتی که من از طریق این برنامه با آن آشنا شدم، انتقاد از برنامه ‌های فوق‌‌لیسانس مدیریت بازرگانی بود. منتقدان می‌ گفتند که شما در این برنامه ‌ها چه می ‌کنید؟ حضور در این برنامه و آنچه از آن آموختم واقعاً بر من تاثیرگذار بوده است.


هنری مینتزبرگ


فکر می‌کنید در قرن 21، شرایط کسب و کار چقدر متفاوت خواهد بود؟

احساس من درباره‌ پیش‌ بینی‌ آن است که اگر کسی می ‌توانست حوادث 11 سپتامبر را پیش ‌بینی کند، می‌ تواند موضوعات دیگر را هم پیش ‌بینی کند. به عبارت دیگر، هیچ کس نمی‌تواند هیچ موضوعی را با دقت کامل پیش بینی کند. بنابراین چنین پیش ‌بینی ‌هایی به تنهایی هیچ ارزشی ندارند. این همان وضعی است که پیتر دراکر هم به آن اشاره کرده بود.
اساساً، پیش ‌بینی ‌ها بر اساس استنباط ‌شكل می گیرند. افراد خوش‌ بین آنچه را دوست دارند و افراد بدبین آنچه را دوست ندارند، استنباط می‌کنند. هیچ کس هم به استنباطی دقیق نمی‌ رسد. اما هیچ کس هم ازاین موضوع مطلع نیست زیرا افراد دوباره به گذشته بازنمی‌گردند تا آن را بررسی کنند. لذا به نظر من، چنین پیش ‌بینی‌ هایی فقط اتلاف وقت است. من می ‌توانم درباره‌ روندهایی که از نظرم مثبت یا منفی هستند، صحبت کنم اما این را نمی دانم كه کدام یک از آنها برتراست .
مثلاً طی ده سال گذشته، روندی را که به شدت منفی یافتم، ارزش سهامداران و نگرشی است که آنها در قبال مدیریت دارند. اقتصاددانان بر جهان چیره شده‌ اند. این یک عامل منفی است زیرا توازن به طور کامل بر هم خورده است. امیدوارم روندی دیگر که گسترده‌تر، انسانی ‌تر و آزادانه‌ تر باشد جایگزین ارزش سهامداران شود تا این توازن از نو برقرار شود.


برای مقابله با چنین تحولاتی، به چه مهارتهای جدیدی نیاز است؟

من فکر نمی‌کنم آنها مهارتهای جدیدی باشند. حتی معتقدم که آنها مهارتهایی بسیار قدیمی هستند. به نظر من مدیریت تغییر زیادی نکرده است. ما در زمانی هستیم که باید آن را مدیریت قهرمانانه بنامیم یعنی دورانی که قهرمانان آن با یک استراتژی جدید و موجی از ادغام‌ های گسترده، با اسبهای سپید خود می ‌تازند. این رخدادهای مهم نقش بسزایی در قبال سهم شرکتها در بازار دارند. این قهرمانان تحلیلگرانی موفق در زمینه‌ امور مالی و بازار هستند اما زمانی خاموش می ‌شوند که یک شرکت تنها یک یا دو سال پس از فعالیتش فرو می ‌پاشد. نورتل یک نمونه‌ خوب است.
امیدوارم که کمی هم به عقب بازگردیم. به نظر من، مدیران خوب افرادی اندیشمند هستند. مسئولیت ‌پذیری اجتماعی مهم ‌تر از ارزش سهامداران است. مسئولیت ‌پذیری اجتماعی یعنی التزام به قانون و اینکه هیچ کس از آن مستثنی نباشد. مدیران باید تمامی ابعاد شیوه‌ ها و استراتژی ‌هایی راکه مطرح می‌کنند در نظر بگیرند. این موضوعی است که من آن را «مدیریت کامل» می ‌نامم. در بهار سال 1999، مقاله ‌ای به نام رهبر به رهبر را در باب این موضوع منتشر کردم.


در آن مقاله گفته ‌اید که مدیریت خوب هنوز مبهم است و فشارهای کسب و کار نیازمند رهبرانی بزرگ است. هنوز هم همین اعتقاد را دارید؟

مطمئن نیستم که از کلمه‌ مبهم استفاده کرده باشم. به هر حال باید همه چیز روشن و سر جای خود باشد تا سازمان پیشرفت کند. همین امروز با یکی از همکارانم به نام مگ گراهام صحبت می‌ کردم که کتابی را بر اساس 50 سال تجربه ‌اش از ادغام‌ ها نوشته و این کار را عالی و بی ‌نقص انجام داده است. افراد زیادی در خصوص این موضوع کار کرده‌اند. مقابله با چنین فشارهایی، نیازمند استفاده از تکنیکهای مناسب است. به هر حال این فرهنگ چنین ادغام ‌هایی است که باعث موفقیت شرکتها می‌ شود.


آیا پرسشهای جدیدی در باب مدیریت وجود دارند که باید آنها را می‌ پرسیدیم؟

من به گفته ‌های قبلی خود بازمی‌گردم یعنی اینکه پرسشهایی قدیمی در باب مدیریت وجود دارند که باید پرسیده شوند. من فکر می‌ کنم باید نگاهی عمیق‌ تر به مدیریت و سازمانها داشته باشیم و سعی ‌کنیم موضوعات را عمیق ‌تر درک کنیم. ما باید مدیرانی اندیشمند تربیت کنیم و همه چیز را عمیق ‌تر از آنچه به نظر می ‌رسند، درک نماییم.
چگونه شرکتها می ‌توانند فضایی را خلق کنند که هم سودآور است و هم مکانی خوب برای کار کردن افراد است؟
باید مجدداً بر این موضوع تاکید کنم. ما بیش از هر چیز به مدیران فکور نیازمندیم. هر چه مسئولیت‌ پذیری اجتماعی در سازمان بیشتر باشد، محیط آن برای پیشرفت مساعدتر خواهد بود. به سازمانهایی بنگرید که شاهد عملکرد بالایی بوده ‌اند یعنی خوب هستند، خوب باقی مانده ‌اند و همچنان به خوب بودن خویش ادامه می‌ دهند. شرکت شل یک نمونه‌ خوب است. شما شاهد درکی عمیق، فرهنگی عمیق، تعهدی عمیق و باوری عمیق نسبت به کسب و کار در این شرکت هستید. اینها شاید موضوعاتی قدیمی تلقی شوند اما اهمیت بسیار زیادی دارند.

برخی از سخنان هنری مینتزبرگ :


«فرآیندهای کلیدی مدیریتی به شدت پیچیده هستند، بیشترین حجم اطلاعات را به دنبال دارند و از فرآیندهای ذهنی بهره می ‌برند.»

«مدیریت حرفه ‌ای ابتکاری است که آن قدر بر اثربخشی سازمان تاثیر دارد که حتی می‌تواند کارآیی چنین سازمانی را نابود کند.»


منبع : نشریه میثاق مدیریت ، شماره شانزدهم


وب سایت شخصی هنری : Henry Mintzberg


مقالات مرتبط :
- معجزه مدیریت در شرکت های خودرو سازی ( گفتگو با کارلوس گوسن مدیر عامل رنو )
- مصاحبه با پیر امید یار ؛ ثروتمندترین ایرانی و موسس ایرانی eBay
- گفتگو با بورگام یکی از مدیران مایکروسافت درباره‌ ERP و محصولات CRM